پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی

چه سان غافل به گفتار رقیب از راه می‌رفتی

عنان کج کرده و خود را به مستی داده یکباره

ز اندوه نهان هرکسی آگاه می‌رفتی

غرور حسن یا یاد کسی بودی عنان‌گیرت

خیالی داشتی باری نه بر دلخواه می‌رفتی

برآمد گرد از جانم از آن جولان مستانه

چو برمی‌تافتی گاهی عنان و گاه می‌رفتی

چه سود از دیدهٔ گریان فغانی چو نشد آن یوسف

چرا اول به افسون کسان از راه می‌رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
  2. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
  3. شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی
  4. شمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی
  5. شمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
  6. شمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
  7. شمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
  8. شمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.