پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی

غم دل عیان نسازم که بدان رسیده باشی

چکند کسی که عمری بغزال نیم خوابت

چو نر فگنده باشد ز برش رمیده باشی

برهت فتاده بیخود چه خوش آنکه بیگمانی

بسرم رسیده ناگاه و عنان کشیده باشی

چه فراغ بیند آندل که تو جلوه گاه سازی

چه حجاب ماند آن را که تو نور دیده باشی

غم ناامیدی من مگر آن نفس بدانی

که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی

بخط بنفشه فامش نظر آن زمان کن ایدل

که دعای صبحگاهی برخش دمیده باشی

بوصال سرو قدش نرسی مگر زمانی

که درین چمن فغانی چو الف جریده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
  2. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  3. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  4. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
  5. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
  6. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
  7. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
  8. شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.