پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری

ز مرگم می دهد پیغام غمخوارست پنداری

نگاهی می کنم از دور و خرسندم بجان دادن

مراد از عاشقی این مردن زارست پنداری

کشم از دوستان جوری که داغ دشمنم سهلست

بلای من همین بیداد اغیارست پنداری

چه باک از سوختن آنجا که باشد آتشین رویی

هلاک خویش بر پروانه دشوارست پنداری

چنان از جلوه ی شاخ گلی افتاده در خونم

که در پایم هزاران نشتر خارست پنداری

شود خون هزاران آب تا برگ گلی روید

چه دل بندم باین خونابه گلزارست پنداری

رود در عاشقی هردم سر آشفته‌ای دیگر

شود بسیار از این‌ها فتنه بیدارست پنداری

چه درد از آه مظلومان فغانی مست غفلت را

خبر از خود ندارد خواجه هشیارست پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی
  2. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
  3. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  4. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  5. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
  6. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
  7. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
  8. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.