پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

یاد داری که دلم را بجفا خون کردی

مست بودی چه بجان من مجنون کردی

بر سرم شب همه شب جنگ رقیبان تو بود

در میان آمدی و عربده افزون کردی

عاشق امروز بخون دل خود دست زند

که هوای می لعل و لب میگون کردی

شد جهان بر سر آن غمزه و غوغاست هنوز

این همه فتنه بیک چشم زدن چون کردی

در زبان داشت فغانی بتو صد گونه سخن

دید آن شکل و زبان بست چه افسون کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  2. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
  3. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
  4. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
  5. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
  6. شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی
  7. شمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی
  8. شمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.