پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی

ز گلزاری که می‌رفتی گلی ناچیده می‌آیی

گلت از غیرت آه کدامین تشنه می‌جوشد

که در آب و عرق زین گونه تر گردیده می‌آیی

کسی باید که بیند یک نظر شکل پر آشوبت

چنان شاهانه چون تاج و کمر بخشیده می‌آیی

نمی‌گویم که رحمی بر فغان و گریهٔ من کن

تو کز ناز و جفا بر دیگران خندیده می‌آیی

چه افسونت چنین دیوانه‌وَش دارد نمی‌دانم

که هرجا می‌روی یک دم نیارامیده می‌آیی

به راهت هر قدم چشم و دلی در خاک و خون مانده

تو بی‌باکانه دامن از زمین درچیده می‌آیی

جگر سوزد کجا گفت فغانی بشنوی چون تو

نوای بلبل و آواز نی نشنیده می‌آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  2. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  3. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
  4. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
  5. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
  6. شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی؟
  7. شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی
  8. شمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.