پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی

از من سرگشته بهر امتحان یادش دهی

شکل شیرین را نکو آراستی آه ای قضا

گر بدین صورت خرامی سوی فرهادش دهی

هر زمان از خیل خوبان فتنه یی سازی سوار

وز جفا سر در پی دلهای ناشادش دهی

چون قدش در جلوه کی باشد اگر زاب حیات

صورتی سازی و زیب سر و آزادش دهی

اشک من کز مقدم او دور ماند ای باغبان

سر بپای ارغوان و سرو و شمشادش دهی

جمع کردم غنچه ی دل را ولی ترسم که باز

دامن افشان بگذری ای سرو و بر بادش دهی

بر سر کوی ملامت خانه می سازد دلم

وای اگر سنگ جفایی بهر بنیادش دهی

داد می خواهد دل آزرده ای سلطان حسن

وه چه باشد کز سر لطف و کرم دادش دهی

گر در آیی در خیال زاهد خلوت نشین

رخنه در دینش کنی تشویش اورادش دهی

مرشد عشق ای فغانی چون شدی کاش از کرم

دستگیر او شوی یک نکته ارشادش دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
  2. شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی
  3. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
  4. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  5. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  6. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
  7. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
  8. شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.