پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

چنان شد گریهٔ من در فراق لاله‌رخساری

که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری

مرا بس گرم می پرسی که چونی از تماشایم

تو حال دیگران را پرس من در آتشم باری

به قند و گل نوازی دیگران را چون دهی ساغر

چه شد هم می‌توان کند از دل آزرده‌ای خاری

بذوق انگبین تن در ملامت داده ام ورنه

زهر خار گلستانت چرا می دیدم آزاری

هزاران شمع روشن می توان در یکنفس کشتن

چراغ مرده یی را زنده کن گر می کنی کاری

ملولم زین گدایی شوخ من تلخی بگو باری

گرم چیزی نمی بخشی خموشم کن بگفتاری

نیی بلبل فغانی سر بتاب از پای سرو و گل

بیا گر همتی داری، قدم نه بر سر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری
  2. شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
  3. شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی
  4. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
  5. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  6. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
  7. شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه می‌رفتی
  8. شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.