پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی

آنچنان پُرحال و رنگین از کجا می‌آمدی

هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر

جان من می‌سوختی ای شمع تا می‌آمدی

خود که بود آن صید وحشی کآنچنان بیگانه‌وار

می‌شد از پیش و تو بی‌خود از قفا می‌آمدی

خلق را سوی خدا دست از تو وین مشکل که تو

ابروان پرچین به محراب دعا می‌آمدی

داشتی میل می و معشوق و عاشق ناتوان

درد ما را بود و تو بهر دوا می‌آمدی

خواب در چشمم نیامد از خیالت تا به روز

اینچنین تا بر سر عهد وفا می‌آمدی

آه از آن شب‌ها فغانی کز هوای گل‌رخی

همچو آتش بر سر راه صبا می‌آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸چنان شد گریهٔ من در فراق لاله‌رخساری
  2. شمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی
  3. شمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری
  4. شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
  5. شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی
  6. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
  7. شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
  8. شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.