پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی

چشمهٔ حیوان کجا بی‌رهنمون بیند کسی

گو بگیرد بر سرم چون کاسهٔ مجنون شکن

گر به دستم بی‌تو جام لاله‌گون بیند کسی

در گمان افتد که آیا کوهکن چون زنده شد

گر چنین آشفته‌ام در بیستون بیند کسی

کی توانم دیدن آن آیینه در دست رقیب

دیدهٔ خود را به دست غیر چون بیند کسی

دور از آن گل رفتم از پای درخت ارغوان

چند خود را در میان خاک و خون بیند کسی

دور نبود از جفاهای تو و طعن رقیب

گر فغانی را به زنجیر جنون بیند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی
  2. شمارهٔ ۵۴۷دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی
  3. شمارهٔ ۵۴۸چنان شد گریهٔ من در فراق لاله‌رخساری
  4. شمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی
  5. شمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری
  6. شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
  7. شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده می‌آیی
  8. شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.