پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی

چو یار از بودن من نیست راضی مردنم اولی

چو از آمد شد کوی توام برگ گلی نشکفت

بکنج نامرادی پا به دامن بردنم اولی

بروی ساقی خود می کشیدم ساغری اکنون

چو او با دیگری همکاسه شد خون خوردنم اولی

من مجنون کجا و آرزوی میوه ی باغش

زدن بر سینه سنگ و دست و دل آزردنم اولی

فغانی چون ندارد خاک این در از وفا بویی

به گریه روی در دیوار خویش آوردنم اولی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی
  2. شمارهٔ ۵۴۵نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
  3. شمارهٔ ۵۴۶شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی
  4. شمارهٔ ۵۴۷دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی
  5. شمارهٔ ۵۴۸چنان شد گریهٔ من در فراق لاله‌رخساری
  6. شمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی
  7. شمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری
  8. شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.