پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی

تا بوی گل ز گلشن مقصود بشنوی

آیینه ی جمال تو در چشم اهل دید

دارد هزار جلوه ی صوری و معنوی

ما را چو در سخن لب لعل تو جان دهد

دیگر چه احتیاج بانفاس عیسوی

زاهد چو قرب کعبه ی وصل تو در نیافت

بیچاره شد بزاویه ی هجر منزوی

پرتو کدام و نور کدام ای خداشناس

تا کی دو دل ز تفرقه ی نور و پرتوی

ای دل گدایی در میخانه کار تست

ما را چه کار با طرب و عیش خسروی

هر جا که هست دیده ز روی تو روشنست

ای روشنی دیده چرا دور می روی

تخم امل بباغ جهان کشته یی ولی

جز بار دل فغانی از این کشته ندروی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی
  2. شمارهٔ ۵۴۰شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی
  3. شمارهٔ ۵۴۱نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی
  4. شمارهٔ ۵۴۲دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی
  5. شمارهٔ ۵۴۳تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی
  6. شمارهٔ ۵۴۴تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی
  7. شمارهٔ ۵۴۵نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
  8. شمارهٔ ۵۴۶شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.