پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری

هر گوشه سرگردان تو، صد آفتاب خاوری

چون از قبای نیلگون نخل قدت آید برون

یوسف کشد در خاک و خون پیراهن نیلوفری

گیرم که صد افسون کنم سوز سخن افزون کنم

وصف جمالت چون کنم کز برگ گل نازک‌تری

رخساره گلگون ساختی مستانه بیرون تاختی

صد ملک دل پرداختی فریاد ازین غارتگری

هر جا که باشی در گذر وز سوز دل‌ها بی‌خبر

آهی برآریم از جگر تا غافل از ما نگذری

مه پاسبان کوی تو مهر از شرف هندوی تو

جان‌ها سپند روی تو یا رب چه نیکو اختری

رنگ قضا آمیخته حسن و ملاحت ریخته

ناز و بلا انگیخته در صورت حور و پری

ای رفته بی صبر و سکون ناگه به کوی او درون

عشقت گدا آرد برون گر پادشاه کشوری

خو کن فغانی در قفس بشکن پر و بال هوس

تا کی چو بلبل هر نفس نالان به باغ دیگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
  2. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
  3. شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی
  4. شمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی
  5. شمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی
  6. شمارهٔ ۵۳۵هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی
  7. شمارهٔ ۵۳۶ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی
  8. شمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.