پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

ای شمع جمالت اثر نور الهی

رخسار دل‌افروز تو آیینهٔ شاهی

هر چشم زدن بهر غزالان سیه‌چشم

زان چشم سیه، وام کند سرمه سیاهی

ای فتنه و آشوب و بلا شیوهٔ چشمت

غیر از تو کس این شیوه ندانست کماهی

روزی که گل روی ترا دایره بستند

دادند به حُسنت مه و خورشید گواهی

هر گل که نه از چشمهٔ مهر تو خورد آب

در باغ جهان نام برآرد به گیاهی

غافل مشو از زاری ما ای گل رعنا

این اشک جگرگون نگر و چهرهٔ کاهی

هر صبحدم از گریهٔ جان‌سوز فغانی

بر ماه زند خون جگر موج ز ماهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی
  2. شمارهٔ ۵۳۵هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی
  3. شمارهٔ ۵۳۶ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی
  4. شمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی
  5. شمارهٔ ۵۳۸نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی
  6. شمارهٔ ۵۳۹گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی
  7. شمارهٔ ۵۴۰شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی
  8. شمارهٔ ۵۴۱نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.