پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی

سر بکسی نمی نهی دل بتو چون نهد کسی

عاقبت از برای تو همچو سپند سوختم

چند بنای عشق بر سحر و فسون نهد کسی

شحنه ی مست نیمشب گر کشدم روا بود

کز چه ز بزم این چنین پای برون نهد کسی

بهر مراد یکدمه این همه جور می کشم

سر بهزار آفت از همت دون نهد کسی

فال زدم که از لبت کشته شوم به یک نفس

هم ز لب تو این سخن به که شکون نهد کسی

رفت فغانی و همه سنگ رقیبش از پیست

شاید اگر از این ستم سر بجنون نهد کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
  2. شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی
  3. شمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی
  4. شمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی
  5. شمارهٔ ۵۳۵هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی
  6. شمارهٔ ۵۳۶ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی
  7. شمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی
  8. شمارهٔ ۵۳۸نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.