پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای

پیمانه‌ای بنوش که هشیار گشته‌ای

در بحر خواب بودی و طوفان گرفته بود

اکنون قیامتست که بیدار گشته‌ای

قدر گلاب می‌شکند عطر دامنت

معلوم می‌شود که به گلزار گشته‌ای

ای جان رفتنی چه شتابست، یک زمان

خوش باش چون به خسته‌دلان یار گشته‌ای

من کز دو کون گشته‌ام آزاد سال‌هاست

هستم غلام اگر تو خریدار گشته‌ای

پرهیز می‌کنند دلا از تو دوستان

آخر چه دشمنی که چنین خوار گشته‌ای

اخلاص این شکسته ندانسته‌ای هنوز

عمری اگرچه در دل افگار گشته‌ای

ای در مقام جنگ زده راه آشتی

صنعت مکن که درد دل یار گشته‌ای

بر آستان عشق فغانی قرار گیر

بنشین به یک مقام که بسیار گشته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  3. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
  4. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
  5. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
  6. شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی
  7. شمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی
  8. شمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.