پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۴

من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای

سرگرم جلوه‌ای و خراب نظاره‌ای

زین آتشی که عشق تو افروخت در دلم

فریاد اگر به خرمنت افتد شراره‌ای

در چنگ آفتم چو دهد شوق مو کشان

بر من هزار رشتهٔ تدبیر تاره‌ای

هر پاره‌ای ز دل به جگر گوشه‌ای دهم

فارغ مگر شوم ز غم خویش پاره‌ای

با من رقیب ساده درافتاد بی‌جهت

چون آبگینه‌ای که درافتد به خاره‌ای

بی‌آفتاب روی تو هر شام تا سحر

داغی‌ست تازه بر دلم از هر ستاره‌ای

فردا که دوست خوان کرم در میان نهد

گیرد به قدر حوصله هرکس کناره‌ای

بیچارگی‌ست کار فغانی و در غمش

هرکس کند برای دل خویش چاره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  4. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
  5. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
  6. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
  7. شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی
  8. شمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.