پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای

دندان کین به اهل تنعم نموده‌ای

خورشید من چو ذره جهانیست در پِیَت

از بس که روی گرم به مردم نموده‌ای

تو رخ نموده‌ای که دهم جان به یک نظر

من زنده می‌شوم که ترحم نموده‌ای

آن انجمن کجاست که چون ابر نوبهار

من گریه کرده و تو تبسم نموده‌ای

عاشق چگونه تاب زبان تو آورد

زین شیوه‌ها که وقت تکلم نموده‌ای

همچون فغانی از تو نگردم اگرچه تو

هردم ره دگر به من گم نموده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  6. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
  7. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
  8. شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.