پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای

گه زهر چشم و گاه تبسم نموده‌ای

با اهل درد جور و جفا کرده‌ای به ناز

مهر و وفا به اهل تنعم نموده‌ای

شب چون عرق نشسته به رویت ز تاب می

صد بار خوش‌تر از مه و انجم نموده‌ای

جان داده‌ام ز غیرت و از رشک مرده‌ام

خندان چو با رقیب تکلم نموده‌ای

بیداد کم نمی‌کند آن ترک تندخو

ای دل اگر هزار تظلم نموده‌ای

هرجا که از پی تو فغانی کشیده آه

مستانه رفته‌ای و ترنم نموده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری
  7. شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
  8. شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.