پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته

کرده ترک جان شیرین در هوایی سوخته

راستی پروانه داند چاشنی داغ عشق

کو در این آتش چو من بیدست و پایی سوخته

هر صباحم تازه داغی بر دل از عشق گلیست

همچو آن دیوانه کش هر روز جایی سوخته

دوست می دارد دل من داغ های خویش را

زانکه هر یک از برای دلربایی سوخته

دل که برگشت از من و بالاله رویان خو گرفت

بینمش یکروز از داغ جدایی سوخته

کیست با داغ تمنایت فغانی در جهان

درد پروردی اسیری بینوایی سوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.