پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده

خیال خال هندویت مقیم کشور دیده

ندارد مجلس روحانیان بی عارضت نوری

در آ در مصر جان ای آفتاب خاور دیده

اگر محرم نباشد دیده و دل در حریم تو

فرو شویم بخون دل سواد ابتر دیده

چو در دل بگذرانم آرزوی لعل میگونت

لبالب سازم از خوناب حسرت ساغر دیده

چرا از پهلوی من در بلای دیده افتد دل

همان بهتر که نگشایم بروی دل در دیده

چو بینم شمع رخسار ترا در دیده دل خواهد

که چون پروانه گردد هر نفس گرد سردیده

گره شد غنچه ها از اشک گلگون خار مژگان را

همینست از نهال آرزومندی بر دیده

براید آیت رحمت بفالم زان خط مشگین

چو بهر دیدن رویت گشایم دفتر دیده

ز روی لطف اگر مانی قدم بر چشم مشتاقان

نثار مقدمت سازد فغانی گوهر دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹منمای سوار گردی به عنان تو روانه
  2. شمارهٔ ۵۲۰کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.