پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده

توبه ی عشقم بدست ماه سیمایی بده

دستم اندر حلقه ی فتراک سلطانی رسان

در قبول این مرادم قوت پایی بده

از کف خضری بحلق تشنه ام آبی چکان

این زمین خشک را یکبار احیایی بده

جلوه ی طاووس خواهد این دل ویرانه وش

از شبستان وصالش مجلس آرایی بده

دیده ی شب زنده دارم تیره شد زین اختران

یا رب از دریای عشقم در یکتایی بده

شکر این کز مجلس عیش تو رفتم تلخکام

چون بمیرم بر سر خاک آی و حلوایی بده

قادرا وقت شهادت در حضور شمع وصل

تو فغانی را زبان گرم گویایی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
  2. شمارهٔ ۵۱۹منمای سوار گردی به عنان تو روانه
  3. شمارهٔ ۵۲۰کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.