پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

بر صید زخم خورده دویدن چه فایده

بسمل شدیم تیغ کشیدن چه فایده

ما را اگر چه می کشی و زنده می کنی

لب از دریغ و درد گزیدن چه فایده

دوری مکن اگر شرفی داری ای هما

از خلق چون فرشته رمیده چه فایده

برخیز مویه گر که نداری دم مسیح

این صوت جانگداز شنیدن چه فایده

دانسته ام که چاشنی آب دیده چیست

باز این شراب تلخ چشیدن چه فایده

گیرم که سبز شد گلم از اشک دوستان

از خاک مرده سبزه دمیدن چه فایده

ای باغبان خموش که بستان بمهر تست

ما را که بوی گل زده چیدن چه فایده

گردن بنه بتیغ فغانی و سر مکش

افتاده یی بدام تپیدن چه فایده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
  2. شمارهٔ ۵۱۷زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
  3. شمارهٔ ۵۱۸این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
  4. شمارهٔ ۵۱۹منمای سوار گردی به عنان تو روانه
  5. شمارهٔ ۵۲۰کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.