پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

عمریست کز سر ما میل مراد رفته

شادی و کامرانی ما را زیاد رفته

از برق نا امیدی آتش بجان فتاده

وز آه نا مرادی هستی بباد رفته

در غنچه ی دل ما رنگ بهی نمانده

وز کار بسته ی ما بوی گشاد رفته

عشقست و صد ملامت گفتن چه سود ما را

کاین بر صلاح مانده وان بر فساد رفته

در عاشقی و مستی گشتم چنانکه از من

بر آسمان فرشته بی اعتقاد رفته

روز و شب از غم دل این چشم خونفشانرا

اشک از بیاض ریزان نور از سواد رفته

گردون اگر نبخشد کام دلت فغانی

غمگین مشو که از وی این اعتماد رفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱جان شهید عشق بجانان سپرده به
  2. شمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده به
  3. شمارهٔ ۵۱۳از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
  4. شمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
  5. شمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکسته
  6. شمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
  7. شمارهٔ ۵۱۷زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
  8. شمارهٔ ۵۱۸این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.