پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

ای دل متاع جان به خرابات برده به

نقد خرد به ساقی باقی سپرده به

چون حاصل حیات جهان نامرادی است

صد خرمن مراد به یک جو شمرده به

جایی که صد خزانهٔ طاعت به جرعه‌ای‌ست

از دل نشان توبه و تقوی سترده به

زان پیشتر که مات شوی در بساط عمر

دستی ازین سپهر دغا باز برده به

پروانه‌ای که پرتو شمعی بر او نتافت

گر همدم چراغ مسیح است مرده به

قطع نظر ز مائدهٔ قرص ماه و خور

این یک دو نان به منت دونان نخورده به

شمعی که آورد به زبان فیض نور خود

گر آتش خلیل فروزد فسرده به

چون رخت هستی تو فغانی شود فنا

از آب خضر دامن همت فشرده به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
  2. شمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکسته
  3. شمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
  4. شمارهٔ ۵۱۷زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
  5. شمارهٔ ۵۱۸این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
  6. شمارهٔ ۵۱۹منمای سوار گردی به عنان تو روانه
  7. شمارهٔ ۵۲۰کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نموده‌‌ای
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.