پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده

نگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده

نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنت

دلی پر خار دارم ز آن همه گل‌های ناچیده

مکن منعم که آشوب دلست و آفت دیده

لب میگون و چشم خوابناک و موی ژولیده

ز بس خاری که در پایم شکست از رهگذار دل

قدم در گلشن کویت نهم پرسیده پرسیده

چه رنجاند مرا هر دم رقیبی بر سر کویت

ازین در تا به کی بیرون روم رنجیده رنجیده

فغانی کشتهٔ چشم خطاپوشت که از مردم

به مستی دیده صد جرم و خطا وز لطف پوشیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹عمریست کز سر ما میل مراد رفته
  2. شمارهٔ ۵۱۰نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
  3. شمارهٔ ۵۱۱جان شهید عشق بجانان سپرده به
  4. شمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده به
  5. شمارهٔ ۵۱۳از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
  6. شمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
  7. شمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکسته
  8. شمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.