پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

باز آن مه در سمند ناز در جولان شده

فتنه را سر کرده و سر فتنه ی دوران شده

تا صف خوبان شهر آشوب را بر هم زند

کرده بر اهل نظر جولان و در میدان شده

چن بعزم گوی بازی رانده بیرون رخش ناز

در پیش صد عاشق دلخسته سر گردان شده

چیست دانی گرد رخسارش عرق از تاب می

قطره ی شبنم که بر گلبرگ تر غلتان شده

کیست آن سرو خرامان کان طرف دارد گذر

کز چنین رفتار و قامت دیده ها گریان شده

پرتو مهر رخش چون ذره گردد آشکار

جوهر جانها که در هستی او پنهان شده

بسکه می گرید فغانی دور از آن آرام جان

خانه ی چشمش ز سیل متصل ویران شده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته
  2. شمارهٔ ۵۰۹عمریست کز سر ما میل مراد رفته
  3. شمارهٔ ۵۱۰نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
  4. شمارهٔ ۵۱۱جان شهید عشق بجانان سپرده به
  5. شمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده به
  6. شمارهٔ ۵۱۳از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
  7. شمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
  8. شمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکسته
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.