پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته

هزار نکتهٔ شیرین به یکدگر بسته

فغان که هندوی خالت به جلوهٔ موزون

به خون مردمک دیده‌ام کمر بسته

به دور خط مگس خال زان لب شیرین

نخاست زآن که دل از مهر بر شکر بسته

به خار هر مژه‌ام غنچه‌هاست بسته گره

که قطره قطره ز خونابهٔ جگر بسته

ز شوق گوهر لعل و قطره‌های سرشک

دو رسته در صدف دیده‌ام گهر بسته

ز اشتیاق تو بر غیر بسته‌ام در دل

بیا که شهر دلم ملک توست در بسته

نهال قد تو در جلوه نازنین نخلی‌ست

که روزگار ز آشوب و فتنه بربسته

ز سر غنچهٔ لعلش دلا به آه سحر

مجو گشاد که آن نکته‌ای‌ست سربسته

فروغ مهر جمال تو بر من حیران

به هر طرف که نگه می‌کنم گذر بسته

ز حسرت تو فغانی به شاهراه خیال

نهاده دیده و بر صورتت نظر بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده
  2. شمارهٔ ۵۰۶باز آن مه در سمند ناز در جولان شده
  3. شمارهٔ ۵۰۷خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
  4. شمارهٔ ۵۰۸رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته
  5. شمارهٔ ۵۰۹عمریست کز سر ما میل مراد رفته
  6. شمارهٔ ۵۱۰نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
  7. شمارهٔ ۵۱۱جان شهید عشق بجانان سپرده به
  8. شمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده به
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.