پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو

آه ای پسر از این همه شرم و ادب تو

ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیم

تا روزی دندان که باشد رطب تو

نزدیک رسم، رانی و از دور زنی تیر

دشوار بود قصه ی من در طلب تو

زنجیر شود پاره و از جای رود کوه

زینها که کشیدم من زار از سبب تو

این سوز نه از گرمی خونست فغانی

معلوم نکردیم که از چیست تب تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸منت که باز شد گرهی از جبین تو
  2. شمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
  3. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
  4. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
  5. شمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منه
  6. شمارهٔ ۵۰۳چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
  7. شمارهٔ ۵۰۴نخل قدت که از چمن جان برآمده
  8. شمارهٔ ۵۰۵ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.