پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو

به یک جا کی نهد با عاشقان رو سیه پهلو

چو غنچه آنکه شبها برگ گل در پیرهن دارد

چه غم دارد که من چون می نهم بر خاک ره پهلو

به آزار دلم هر تار مو بر تن شود خاری

جدا زان شاخ گل شب چون نهم بر خوابگه پهلو

تو ای نازک بدن از لاله و گل ساز جای خود

که می سوزد مرا از خاک گلخن ته بته پهلو

دلم از خنجر بیداد او پهلو تهی می کرد

کنون بر خاک ره دارد بجرم این گنه پهلو

ز پهلوی من مجنون چه آسایش بود دل را

که بیند هر زمان از سنگ طفلانم سیه پهلو

دل صد پاره کندم چون فغانی از گل این باغ

نهادم بر گل محنت‌سرای خود چو کَه پهلو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از تو
  2. شمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
  3. شمارهٔ ۴۹۷نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او
  4. شمارهٔ ۴۹۸منت که باز شد گرهی از جبین تو
  5. شمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
  6. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
  7. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
  8. شمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منه
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.