پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

زهی شمع فلک در خرگه از تو

همه جادو زبانان در چه از تو

اگر اینست لب ای چشمه ی نوش

شود خضر و مسیحا گمره از تو

گدایان را ز خوان نعمت خویش

تو روزی می دهی شیی الله از تو

چه بازیها که کردی با حریفان

تو از من غافل و من آگه از تو

فروزان مهر رخسار تو از من

رخ اقبال من همچون مه از تو

سخن دانسته می گویی فغانی

زبان نکته گیران کوته از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو
  2. شمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از تو
  3. شمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
  4. شمارهٔ ۴۹۷نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او
  5. شمارهٔ ۴۹۸منت که باز شد گرهی از جبین تو
  6. شمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
  7. شمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
  8. شمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.