پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو

چنانکه از ورق گل چکد گلاب فرو

خطت چو سنبل مشگین بود سحرخیزی

گرفته هر طرفش نور آفتاب فرو

برآمدی چو مه چارده بگوشه ی بام

ز انفعال رخت رفت آفتاب فرو

گه نیاز اسیران نیاورد از ناز

بغمزه گوشه ی ابروی پر عتاب فرو

دمی که لذت تیغش بحلق می نرسد

نمیرود بگلویم ز غصه آب فرو

چه سود زینهمه عرض نیاز و مسکینی

چو از کرشمه نیاید بهیچ باب فرو

کمال مرتبه ی شوق داشت پروانه

که تا نسوخت نیامد ز اضطراب فرو

فغانی از غم دوران دگر نیارد یاد

که سر ز شوق لب برده در شراب فرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
  2. شمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
  3. شمارهٔ ۴۹۲زهی شمع فلک در خرگه از تو
  4. شمارهٔ ۴۹۳بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
  5. شمارهٔ ۴۹۴هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو
  6. شمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از تو
  7. شمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
  8. شمارهٔ ۴۹۷نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.