پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو

نا آزموده منکر اهل نظر مشو

ساغر ز دست خود بکف بیغمان منه

در قصد جان عاشق خونین جگر مشو

در کار ما اگر نکنی زهر چشم کم

باری بروی غیر چو شیر و شکر مشو

با مدعی بگوی که در کار عاشقان

گر زانکه نیک می نشوی زین بتر مشو

سر خوش چو در خرابه ی احباب آمدی

بنشین دمی و از سخن ما بدر مشو

شب زنده دار و روز دلا بگذران بغم

گر عاشقی فریفته ی خواب و خور مشو

بر روی گلرخان در دل باز کرده یی

بنشین به آب دیده فغانی و تر مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
  2. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
  3. شمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
  4. شمارهٔ ۴۹۲زهی شمع فلک در خرگه از تو
  5. شمارهٔ ۴۹۳بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
  6. شمارهٔ ۴۹۴هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو
  7. شمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از تو
  8. شمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.