پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

دارم دلی هوای بسی خوب رو درو

یک قطره خون گرم و هزار آرزو درو

آیینه ییست دایره ی خط سبز تو

کز غایت صفا بتوان دید رو درو

نقاش صنع شکل دهانت ز نازکی

پرداخت آنچنان که نگنجید مو درو

دامن زدی بمجمر عود دلم بناز

پیچیده است چون گل نورسته بو درو

بستم در دل از جهت آنکه جای تست

تا غیر رو نیاورد از هیچ سو درو

بر شمع آفتاب زند خنده از طرب

هر دل که تافت پرتو روی نکو درو

بزمی که خفته اند حریفان بخواب خوش

خاموش به فغانی افسانه گو درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
  2. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
  3. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
  4. شمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
  5. شمارهٔ ۴۹۲زهی شمع فلک در خرگه از تو
  6. شمارهٔ ۴۹۳بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
  7. شمارهٔ ۴۹۴هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو
  8. شمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از تو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.