پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان

ز بزم وصل بیت الحزن پیام رسان

به آب دیده ی اختر شمار من یا رب

که آفتاب مرا بر کنار بام رسان

غریب و بی پر و بال آمدم بوادی عشق

بحق کعبه که خضری بدین مقام رسان

درین جهان دو سه روزم بحال خویش گذار

ز صد هزار یکی ای فلک بکام رسان

کریم مجلس ما سلسبیل می بخشد

قدم درون نه و خود را بیکدو جام رسان

روان روان بقدح ریز می که مخموریم

بکشت تشنه ی ما آب بی لجام رسان

چه ننگ و نام فغانی درآ به کوچه ی عشق

ز گریه سیل ببنیاد ننگ و نام رسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
  2. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
  3. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  4. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
  5. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
  6. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
  7. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
  8. شمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.