پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان

بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان

رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت ریخت

وین داغ کهنه بر دل پر درد من همان

گشتم غبار و رفتم ازین خاکدان برون

باشد براه او اثر گرد من همان

نتوان بصد چراغ دلی در زمانه یافت

بر اوج دلبری مه شبگرد من همان

نقش مراد خویش فغانی نیافتم

ماندست با فلک بعقب نردمن همان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
  2. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
  3. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
  4. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  5. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
  6. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
  7. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
  8. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.