پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو

چون نافهٔ تری‌ست که خون می‌چکد از او

یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخی‌ست

هر غنچهٔ بنفشه که بینم به طرف جو

خونابه‌ای که می‌کشم از تیغ عشق تو

چون آب زندگی به گلو می‌رود فرو

خواهم چو گل سفینهٔ دل را ورق ورق

هر یک ورق به دست نگاری فرشته‌خو

تو شاه بیت دفتر حسنی و معنیت

خلق جمیل و خوی خوش و صورت نکو

هر نازکی که بود نهان در نقاب حسن

خالت نمود از شکن زلف مو به مو

لب بسته‌ای فغانی و احباب مستمع

طوطی تویی درین شکرستان سخن بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  2. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
  3. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
  4. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
  5. شمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
  6. شمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
  7. شمارهٔ ۴۹۲زهی شمع فلک در خرگه از تو
  8. شمارهٔ ۴۹۳بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.