پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن

چراغ گلخن از داغ دل دیوانه روشن کن

برون آ سرو من امشب چراغ حسن بر کرده

فضای کوی خود بر عاشقان وادی ایمن کن

دلی دارم مثال آینه ای طوطی قدسی

بیا چون صورت خود یکزمان آنجا نشیمن کن

فگندم خار خاری در دل از نظاره هر گل

من دیوانه را بی او که گفت آهنگ گلشن کن

تو باری ای که ره داری به گرد کعبهٔ کویش

دعایی در حق کار من آلوده دامن کن

به شام غم مبدل گشت روز کوته عمرم

فغانی گر نمی دانی نگاهی سوی روزن کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
  2. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
  3. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
  4. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
  5. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  6. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
  7. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
  8. شمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.