پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن

برای لاله‌رویان برگ سبزی چند پیدا کن

قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیی

نشین و سوسن آزاد را بند قبا واکن

ز هر جانب بود در جلوه‌ای شاخ گل نرگس

چه در حیرت فروماندی زمانی چشم بالا کن

نظر دارند سوی عاشقان چشمان خونریزش

دلا درهای رحمت باز شد چیزی تمنا کن

چو اوراق شکوفه در چمن‌ها باد بگشاید

فغانی گفتگوی دلبران ماه‌سیما کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
  2. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
  3. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
  4. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
  5. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
  6. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  7. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
  8. شمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.