پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان

غنچه شکفت و در دلم خار جفای او همان

هر طرف از چمن گلی خاست برای بلبلی

در دل خاکسار من تخم وفای او همان

جان بلب رسیده را آینه گشت تیغ تو

بود بمنزل عدم راهنمای او همان

دل چو بحیله و فسون باز نماید از جنون

قطع نظر ز بودنش هست دوای او همان

شد ز نظاره ی رخت هوش فغانی ای صنم

هست بطاق ابرویت دست دعای او همان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
  2. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
  3. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
  4. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
  5. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
  6. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو درو
  8. شمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.