پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون

غمی آید که بازم بیخود از عالم برد بیرون

بود از مردنم دشوارتر دلسوزی همدم

چه باشد گر ز بالین من این ماتم برد بیرون

خراش سینه افزون می کند ناز طبیبانم

خوشا بیهوشیی کز دل غم مرهم برد بیرون

هم از نظاره اش آخر ز بیدادی شوم کشته

کسی جان از بلای عشقبازی کم برد بیرون

چنان بی صبرم از رویش که گر تیغم زند بر سر

نخواهم کز بر من یکدمش محرم برد بیرون

چنین قهری که دارد بر فغانی آن جفا پیشه

عجب کز مجلسش یک ره دل خرم برد بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
  2. شمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
  3. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
  4. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
  5. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
  6. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
  7. شمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو
  8. شمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.