پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین

تا کی خطای ما نپذیرفتن اینچنین

تا چند صلح و جنگ، چه داری بجان ما

خندیدن آنچنان و برآشفتن اینچنین

مگذار در دلم گره ای گل چو آمدی

از چیست شرم کردن و نشکفتن اینچنین

گاهی غبار از دل ما کم کن ای پسر

کاین خانه شد خراب زنا رفتن اینچنین

صد رخنه کرد در دل ما تلخ گفتنت

چابک کسی نشد بگهر سفتن اینچنین

بسیار هم منال فغانی چه کافریست

با یار می کشیدن و بنهفتن اینچنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
  2. شمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
  3. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
  4. شمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
  5. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
  6. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
  7. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
  8. شمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.