پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان

بجام ریز می لعل و گل دراب افشان

نسیم گو ورق گل بر اهل مجلس ریز

تو گرد دامن خود بر من خراب افشان

ببزم وصل چو روشن کنی چراغ صبوح

بخند چون گل و دامن بر آفتاب افشان

ترا که دولت بیدار داد جام مراد

بنوش و جرعه بر آلودگان خواب افشان

دهن بشوی و تبر زد بر استخوانم ریز

سخن بگوی و نمک بر دل کباب افشان

بسای غالیه و مشک تر بر آتش ریز

بخواه ساغر و بر برگ گل گلاب افشان

مکدرست فغانی سفینه ی دل تو

بمی غبار کدورت ازین کتاب افشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
  2. شمارهٔ ۴۷۶اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
  3. شمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
  4. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
  5. شمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
  6. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
  7. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
  8. شمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.