پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

بته رسید قدح ساقیا شراب رسان

اگر حریف منی آب را به آب رسان

بحق جام جم و آب خضر ای ساقی

که جرعه یی بمن تشنه ی خراب رسان

چه حاجتست بشمع و چراغ چون می هست

برون خرام و صراحی بماهتاب رسان

چو ذره از سر این خاکدان دون برخیز

کلاه گوشه ی عزت به آفتاب رسان

ثواب کعبه نبخشند بی مشقت راه

بیا و دست بر این حلقه ی رکاب رسان

بتاب دامن و از لطف قطره های عرق

شکست و ریخت بکار گل و گلاب رسان

جناب پیر مغان قبله ی قبول دعاست

رخ نیاز فغانی به آن جناب رسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
  2. شمارهٔ ۴۷۵گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
  3. شمارهٔ ۴۷۶اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
  4. شمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
  5. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
  6. شمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
  7. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
  8. شمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.