پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن

یعنی بیار مرهم و درمان داغ کن

کشتی روانه ساز که باد مراد خاست

اختر دلیل شد طلب شبچراغ کن

آن گوهر مراد که از دیده غایبست

شاید که در کنار تو باشد سراغ کن

ای آنکه سنگ می فگنی بر سبوی ما

بستان پیاله یی و علاج دماغ کن

از جام لاله مستم و از بوی گل خراب

باور نمی کنی سخنم، گشت باغ کن

مردم در انتظار و همایی نشد شکار

ای چرخ استخوان مرا پیش زاغ کن

در بزم عیش نیست فغانی دگر قرار

می زور کرد روی بکنج فراغ کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان
  2. شمارهٔ ۴۷۴ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
  3. شمارهٔ ۴۷۵گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
  4. شمارهٔ ۴۷۶اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
  5. شمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
  6. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
  7. شمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
  8. شمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.