پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من

که جز درد و بلای عاشقی چیزی ندید از من

بود بر هر سر ره دردمندی واقف حالم

که در عشق و جنون بر هر دلی دردی رسید از من

نگردد رام اگر چون سگ دهم جان در وفاداری

سیه چشمی که همچون آهوی وحشی رمید از من

برغم من کشد بر دیگران شمشیر و می ترسم

که در روز جزا خواهند خون صد شهید از من

بخون دل نهالی در کنار خویش پروردم

چو وقت آمد که از وی گل بچینم سرکشید از من

بخواری مردم و یکره نگفت آن غنچه ی خندان

که برد این بینوا صد حسرت و برگی نچید از من

ز بس خواری که امشب در رهش با خویشتن کردم

به من هرکس که روزی داشت یاری دل برید از من

ملولم چون فغانی دور از او از طعن بدگویان

اجل کوتا کند کوتاه این گفت و شنید از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بین
  2. شمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
  3. شمارهٔ ۴۶۹شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
  4. شمارهٔ ۴۷۰مه من چند یار ارجمندان می توان بودن
  5. شمارهٔ ۴۷۱ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
  6. شمارهٔ ۴۷۲بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
  7. شمارهٔ ۴۷۳شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان
  8. شمارهٔ ۴۷۴ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.