پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن

که داغ بود آیینهٔ گیتی‌نمای من

روم در دشت و چون مجنون نهم سر در بیابان‌ها

اگر نه غیرت عشق تو هردم گیردم دامن

هوای آن گلم سوی گلستان می‌کشد ورنه

من دیوانه را یکسان نماید گلشن و گلخن

نهالی کز سرشک آتشینم پرورش یابد

برآرد آخر آتش چون درخت وادی ایمن

چراغ و شمع او در بزم عیش یار روشن شد

من تنها نشین را خانه از مهتاب شد روشن

فغانی از کجا و جرعهٔ وصلش همینش بس

که در هجرش خورد خونابه تا جانش بود در تن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
  2. شمارهٔ ۴۷۲بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
  3. شمارهٔ ۴۷۳شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان
  4. شمارهٔ ۴۷۴ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
  5. شمارهٔ ۴۷۵گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
  6. شمارهٔ ۴۷۶اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
  7. شمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
  8. شمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.