پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن

با چنان روی نکو بنیاد بد خوبی مکن

ما به آب دیده و خون دلت پرورده ایم

سرمکش ای شاخ گل از ما و خودرویی مکن

چون نمی جویی دلم را کز جفا آزرده یی

سرو من جان دگر اظهار دلجویی مکن

یا رب از روی نکو هرگز نبیند روی نیک

آنکه می گوید که با عشاق نیکویی مکن

بارها گفتی دلت را از جدایی خون کنم

جان من این را مگو باری چو می گویی مکن

در نمی گیرد فغانی با سیه چشمان فسون

پیش این شوخان سحرانگیز جادویی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  2. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  3. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
  4. شمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
  5. شمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بین
  6. شمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
  7. شمارهٔ ۴۶۹شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
  8. شمارهٔ ۴۷۰مه من چند یار ارجمندان می توان بودن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.