پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن

گر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن

مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پری

از خیال خود مرا دیوانه و شیدا مکن

روی خود بر دامنت سودم خطای من بپوش

گر بدی کردم بروی زرد من پیدا مکن

دامن از دستم مکش امروز از فردا بترس

داد مظلومان بده، امروز را فردا مکن

حال دل چون گویمت مشغول ناز خود مشو

بشنو از من خویش را یکباره بی پروا مکن

من سگ کویت، مرا منشان برابر با رقیب

در میان دشمنانم بیش ازین رسوا مکن

عشق می بازی فغانی با بلای دل بساز

یا هوای وصل خوبان سهی بالا مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  2. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  3. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  4. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
  5. شمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
  6. شمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بین
  7. شمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۴۶۹شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.