پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

تا کی شود نقاب رخ گل لباس من

آتش زنید بهر خدا در پلاس من

این غیرتم کشد که چرا با چنین جمال

شکری نگوید از تو دل ناسپاس من

با آنکه یکزمان ز برابر نمیروی

گید هنوز دیده ی حق ناشناس من

نتوان رخ تو دید و نه بویت توان شنید

دیگر برای چیست ندانم حواس من

صد بار تیغ قهر کشیدی و همچنان

می آید از پی تو دل بیهراس من

خونابه تا بکی کشم ای عشق بیزوال

من بیخبر شدم، تو نگهدار پاس من

هر لحظه مستی دگرم می رسد ز عشق

این باده کم مباد فغانی ز کاس من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  2. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
  3. شمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
  4. شمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بین
  5. شمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
  6. شمارهٔ ۴۶۹شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
  7. شمارهٔ ۴۷۰مه من چند یار ارجمندان می توان بودن
  8. شمارهٔ ۴۷۱ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.