پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من

مگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من

دلم کز داغ هجران شد سیه منما ره وصلش

که هرگز سوی بستان ره نخواهد بر در زاغ من

به داغ بی کسی ز انسان گرفتارم که گر سوزم

نگردد هیچگه پروانه هم گرد چراغ من

که جوید از من سرگشته، پی در وادی هجران

مگر زاغ از هوای استخوان گیرد سراغ من

شود همچون فغانی زهره ام از بیم هجران آب

که زهر ناامیدی کرده گردون در ایاغ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
  2. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  3. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  4. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  5. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  6. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
  7. شمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
  8. شمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بین
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.